طبق آن چه در عنوان "ترجمه زبان فرانسه، مصاحبه با مهشید نونهالی" در وب سایت اکسیر آمده، مترجم زبان فرانسه برای کسب درآمد نمی تواند تنها به آگهی های استخدام دلخوش بوده و درآمدی که از این طریق به دست می آید اکتفا کند.
متاسفانه درآمدی که مترجمان از راه ترجمه کسب می کنند، بدون همراهی یک شغل دیگر کفاف مخارج زندگی را نداده و این افراد ناچار به فعالیت در حرفه ای دیگر به صورت موازی هستند.
مهشید نونهالی یکی از مترجمان زبان فرانسه موفق و مطرح در کشور بوده و مصاحبه ای که اکسیر از وی منتشر ساخته گویای شرایط کاری و فراز و نشیب هایی که پیش روی مترجمان قرار دارد، می باشد.
به فرازهایی از این مصاحبه توجه می کنیم.
با توجه به این که مترجمی در دنیا از عناوین شغلی است، آیا در کشورمان به عنوان یک شغل مستقل شناخته می شود؟ به عبارت دیگر مترجمی در ایران حرفه و صنفی تخصصی است یا نه؟
مترجمی وجههای گوناگون دارد. ما مترجم ادبی داریم. مترجمان دارالترجمه ها یا همان مترجمان رسمی، مترجم شفاهی، مترجمان سازمانها و ادرات و … این ها همه مترجماند و اتفاقاً به غیر از مترجمان ادبی، شاغلان در گونه های دیگر ترجمه، بیشتر مشغول و دارای شغل تلقی می شوند. هرچند وقتی بحث مترجمان خبره و آزموده پیش میآید، معمولا اولین تعریفی که به ذهن میآید بیشتر مترجمان ادبیاند که به کار ترجمه کتاب مشغولاند. اما موضوع اینجاست که باتوجه به وضعیت معیشیتی موجود در کشور، کسانی که کتاب ترجمه می کنند و البته بیشتر وقت شان هم به این موضوع اختصاص دارد، باید شغل دومی هم داشته باشند تا بتوانند امرار معاش کنند و از پس هزینه های زندگی بر بیآیند.
مثلا اگر جوان باشند یک کار اداری هم در کنار فعالیت ترجمه خود دارند که به آن می پردازند یا اساتیدی هم بوده اند مانند زنده یاد استاد سیدحسینی که بازنشسته مخابرات بودند و حقوق ناچیزی از آنجا دریافت می کردند. ایشان ادیب و استادی بزرگ در حوزه ادب و ترجمه بودند که این راه بهتنهایی آنچنان پشتوانه مادی برای ایشان ایجاد نمی کرد. اکثر مترجم های خوب ما همین حالا هم این گونهاند و صرفا با کار ترجمه نمی توانند گذران زندگی کنند. به همین دلیل هم مسأله ترجمه بهمنزله شغلی امن و باپشتوانه برای آنها صورت متفاوتی پیدا می کند. لذا در کشور ما ترجمه و بهخصوص ترجمه ادبی و به عبارتی ترجمه کتاب، در عین شغل بودن در کنار شغلی دیگر برای مترجم معنا پیدا می یابد، چنان که امروز به وفور شاهد چنین موضوعی هستیم. در واقع انگشت شمارند کسانی که تنها از طریق ترجمه ادبی گذران می کنند و اگر هم باشند مطمئناً در دورههایی با مشکل روبرو بوده و هستند. میبینیم که نگاه به ترجمه ادبی بهعنوان یک شغل با کمی تردید روبروست هرچند عنوان شغلی مستقلی برای آن تعریف شده است.
آیا امروز مترجمان، به عنوان گروهی از عاملین فرهنگی کشور، از جایگاه شغلی مناسب و امتیازات صنفی کافی برخوردارند؟
باز هم می توان تفاوتهایی قائل شد. کسانی که در دارالترجمهها فعالیت می کنند، فعالیت ترجمه ایشان تعریف معینی دارد و برای ساعات خاصی که به کار مشغولاند، حقالزحمه هم دریافت میکنند و تا زمانی که در مرکز ترجمه مشغول فعالیتاند، حقوق مشخصی دارند. با این تفاسیر مشکلاتشان بهلحاظ معیشتی کمتر خواهد بود چون امنیت شغلی بیشتری دارند. این در حالی است که مترجم ادبی از این شرایط کاری، هرقدر هم حداقلی باشد برخوردار نیست. بنابراین آن دسته از مترجمانی که عامل صددرصد فرهنگی بوده و مسبب پیوند و انتقال فرهنگ ملل هستند و عملاً عهدهدار فعالیتی دشوارند و مدام هم مورد ارزیابی نهادهای نظارتی و همچنین مخاطبان هستند، تاکنون خیلی مشکل داشته و جدا از معضلات صنفی و شغلی، حتی در انجام کار ترجمه هم با مشکلات فراوان روبرو هستند. به همین دلایل فکر می کنم مترجمان – باز هم تأکیدم بیشتر بر ترجمه ادبی است – حداقل تاکنون از جایگاه شغلی مناسب و امتیازات صنفی کافی برخوردار نبودهاند و نیستند.
به عنوان مثال از آقای عبدالله کوثری که از بهترین مترجمان کشورند، در مصاحبه ای سؤال شد که آیا میشود در مقام مترجم ادبی حرفهای گذران زندگی کرد؟ ایشان هم پاسخ داد «به سختی!» و این در حالی است که آقای کوثری مترجم پرکار و برجسته کشورند. خب با این حال، وضعیت بقیه هم مشخص می شود.
البته از حق نگذریم، مترجمان ادبی و افرادی که به ترجمه کتاب دست میزنند و در این مقوله دستی بر آتش دارند و در حوزه کتاب و ادبیات و فلسفه و مانند آن فعالاند، بهلحاظ معنوی از جایگاه خوبی میان مردم برخوردارند و مردم برای آنها احترام قائل اند. اما از نظر مادی همیشه دچار مشکل بوده اند و خوب این هم جنبهای از زندگی است که قابل انکار نیست، به ویژه زمانی که به عنوان یک شغل منبع درآمد فرد قرار می گیرد بعد مادی آن خواه ناخواه پررنگ تر میشود.
دغدغه های حال حاضر مترجمان به لحاظ شغلی چه مسائلی هستند؟ امکانات مسلم صنفی مثل بیمه، مسکن، امکانات رفاهی، آموزشی، ارزشیابی های کیفی علمی، حرفه ای و مستدل، و در کل حمایت های حقوقی و قانونی برای مترجمین وجود ندارد. برای تامین نیازهای صنفی مترجمان کشور، چه پیشنهادی دارید؟
من فکر می کنم این موضوع، دوباره برمی گردد به همان تقسیم بندی که گفتم – یعنی مترجمان ادبی و مترجمان غیر ادبی. چون یک بخش از مترجمان حقوقشان همان حقوق و قوانین شغلی کارمندان اداری است، یا نرخ مشخصی برای کارشان وجود دارد. من فکر می کنم کسانی که در دارالترجمه ها یا ادارات به عنوان مترجم مشغول اند، به هر حال شرایط شغلی و کاری خاص خود را دارند. من خودم در شروع فعالیت حرفه ای در صدا و سیما به عنوان مترجم در بخش خبر مشغول به کار شدم و خب، حقوق کارمند صدا و سیما را هم دریافت می کردم. این وجه دیگری از کار ترجمه است که این بخش از مترجمان کارشان می تواند به یک نهاد صنفی ارجاع داده شود و احتمالا نتایج خوبی هم بگیرند. چون حد و حدود و مرزهای حرفهای تعریفشده برای آن وجود دارد. یعنی آنها بر مبنای حقوق و قوانین معینی فعالیت می کنند. اما برای مترجم ادبی چنین امکانی وجود ندارد. در مورد ترجمه ادبی یک بخش از کار به ناشران و صنعت نشر مرتبط است. ناشران خود در خیلی جهات می توانند با مترجمان مطالبات یکسان داشته باشند که این خود به شرایط و اوضاع مملکت وابسته است؛ این که کتابخوان کم است، ممیزی زیاد است، دسترسی به کتاب مشکل است و بسیاری مسائل دیگر که همه می تواند جداگانه بحث و آسیب شناسی شود و مسلم در یک مصاحبه کوتاه نمی گنجد.
اما در مقوله ارزشیابی و آموزش ترجمه شاید بتوان کاری کرد. حداقل در حوزه کاری خودم – ترجمه ادبی – می توانم بگویم در مباحث آموزش و ارزشیابی می توان مؤثرتر عمل کرد. ناشران در این موضوع به تنهایی نمی توانند کاری انجام دهند. باید نهادی وجود داشته باشد که به این موضوعات به شکل تخصصی بپردازد. این را شاید بتوان در یک نهاد صنفی دنبال کرد و به آن دست یافت. این که نهادی ایجاد شود با افراد کارشناس و خبره، که تأمین هم باشند تا ارزیابی و آموزش مسئولانه و تخصصی ارائه دهند می تواند بخشی از معضلات موجود در کار کیفی ترجمه را تا حدودی جبران کند. البته تأکید می کنم هرگونه ارزشیابی و آموزشی باید مسئولانه باشد و از اعمال سلیقه و جانبداری بدور باشد؛ یعنی باید کارشناسانه عمل شود، نه سرسری و ازسر بیتفاوتی. بنابراین یک نهاد صنفی با این شرط که غیر جانبدارانه و صادقانه رفتار کند، می تواند در این موضوعات مؤثر باشد.
موضوع دیگر، این است که نهاد صنفی باید حرفش شنیده شود و اینگونه نباشد که فعالیتش دچار وقفه شود و جایگاه اجرایی آن بیاهمیت فرض شود. البته دست انجمن های صنفی هم باید بهلحاظ اجرایی باز باشد تا بتوانند بهدرستی در پی مطالبات حقوقی و قانونی صنف تحت پوشش باشند.
ناگفته نماند که نبود ارزیابی کیفی، ممیزی و اوضاع نابسامان ترجمه و نیز وضعیت معیشیتی مترجمان به خصوص در حوزه کتاب و نشر که فاقد برنامه ای مشخص است و قابل دفاع هم هست بی نهایت دارای مشکل است و دغدغه اساسی مترجمان کتاب محسوب می شود و فکر می کنم باید حتماً برای آن چاره ای اندیشید.
لزوم برنامه ریزی دقیق برای صنف ترجمه، نکته ای است که از نکات شما می توان برداشت کرد و مسلم است که هر برنامه ریزی الزام آوری باید از سوی یک متولی قانونی انجام شود.
مباحث صنفی ترجمه گویا این روزها بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. آنچه می توانم در این باره بگویم، این است که داشتن یک متولی مشخص که بتوان مشکلات صنفی را در یک حرفه به آن ارجاع داد قطعاً مؤثر خواهد بود. همان طور که قبلاً اشاره کردم فکر می کنم خوب است این اتفاق بیفتد اما به شرطی که فرمایشی و دستوری نباشد و به مسائل و مشکلات رسیدگی اساسی شود و در آن برنامه های دقیق و مرتبط با انواع مشاغل ترجمه تدوین و اجرایی شود و مانعی هم برای آن تراشیده نشود.
ما را در سایت تحقیق و توسعه چیست؟ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 164